مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
روزهداران! مـه خـدایـم مـن بـا شـمــا یــار آشــنـایـم مـن ماه تسبیح و ذکر و صوم و صلات مــاه تــوبـه، مـه دعـایـم مـن مــاه وصـل خــدای مـنّــانــم مـاه وحـی و نــزول قــرآنـم مــاه پــیــدایـش جـمـالـم مـن مـاه دیــدار ذوالـجــلالـم مـن مـاه هر لحـظـه با خـدا بودن مـاه فـضـل و مـه کـمـالم من من که فـیض حضور آوردم نــور در شـهـر نــور آوردم روزهداران! همه قـیـام کـنید تـا بـه مـاه خـدا سـلام کـنـیـد ماه شبزندهداری آمده است از مـه روزه احـتـرام کـنـیـد عـاشـقـانی که قـدر من دانند هـمـه مـاه مـبـارکم خـوانـنـد ماه نور است؛ کسب نور کنید نفس خود از گـناه دور کـنید با خـدنـگ اطـاعـت و تـقـوا چشم شیطانِ نفس، کور کنید روح تـقـوا به تن مبارکتان لـیـلـةالـقـدر مـن مـبارک تان مـن سـراپـا بـهـشـت یـارانـم بر شما خـوشـتر از بهـارانم نـور چـشـم همه خـداجـویان مــژدۀ وصــل روزه دارانــم همچو گل ریخته ز دامن من سحـر و افتتاح و جوشن من مـن تـجـلای ذوالـمـنـن دارم از کـتـاب خــدا سـخـن دارم صـلـوات خــدا نــثــارم بــاد که به دامان خود حسن دارم مـن که پا تا سـرم تمام حسن هستیام هست از امام حـسن سرخوش آنان که اهل ایماناند دوست را لحظهلحظه میخوانند روزها روزهاند و شب همگان قـدر شبهـای قـدر میدانـند دل شـب دامـن سحـر گـیرند همه قرآن به روی سر گیرند من که پیوسته در تب و تابم مـن که دریـای گـوهـر نـابـم صبحگاهان به کوفه میجوشد خـون پـاک عـلی ز محـرابم من که چون کوه نور مشتعلم تـا صف حشر از علی خجلم روزهداران! چو تشنه گردیدید در دل از تشنگی شرر دیدید طفل معصومتان چو روزه گرفت در غروبش گرسنه گر، دیدید خون دل جاری از دو عین کنید گریه بـر کودک حسیـن کنید اشک خونین روان ز دیده کنید یاد از آن دختر شهـیده کـنید در غـم کودک خـرابهنـشـین گـریه بر آن سر بـریده کـنید گریـه فـیـض بـهـارتـان بـادا اشک «میثم» نـثـارتـان بادا |